|
به چشمانت بیاموز که هر چیز ارزش دیدن ندارد .
|
|
|
|
||||
|
توی این غروب خلوت دِلم گرفته چه خوب گریه که قد دنیا دلم گرفته صدام کردی صدام کردی رفتیو سایه ها تو رو بُردن
+
نوشته شده در شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 8:0 توسط سید جعفر
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بگو با من چرا تا کی نمی بینم تو را ای ماه
بگو تا کی اسیرم من اسیر درد ورنج و آه
نمی دانم چه خواهد شدحدیث عشق و دل دادن
چه پایان دارد این قصه نبرد غصه ها با من
به پاهایم توانی نیست شدم خسته ازاین تکرار
از این دور تسلسل ها میان گنبد دوار
درونم شعله ای سرکش برونم رو به خاموشی
به قلبم خاطراتی تلخ پر از حس فراموشی
زمن پرسند بهر چه چنین بی تاب و حیرانی
بیا ای آسمان بشنو دلیل این پریشانی
که اکنون مدتی باشد ندیدم دلبر خود را
ندیدم روی خندانش و آن چشمان زیبا را
+
نوشته شده در شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 15:28 توسط سید جعفر
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
ميميرم برات نميدونستي ميميرم بي تو بدون چشات رفتي ازبرم نميدونستي كه دلم بسته به ساز صدات آرزومه كه نميدونستي كه من ميميرم برات ميميرم برات عاشم هنوز نميخوام كه بموني بسوزي به ساز دلم گفتي من ميرم نميتونستي بري به فرداها گل خوشگلم بروراهي نيست تا فرداها يارخوشگلم بمون با دلم سفرت بخير اگه ميري ازاينجا تك وتنها به يه شهر دور برو كه رفتن بدون ما ميرسه به يه دنيا نور سفرت بخير برو گر شكستي ز من بتوني دوباره بساز با دلي شكسته و نا اميد تو بازم بساز تو بازم بساز نمي خوام بياي نمي خوام ميون تاريكي من تو حروم بشي نمي خوام ازت نمي خوام مثل يه شمع بسوزي برام تا حروم بشي برو تا تو بزرگي مي خوام تا فقط آرزوم بشي آرزوم بشي
+
نوشته شده در یکشنبه نهم دی 1386ساعت 6:29 توسط سید جعفر
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
منم سرگشته حیرانت ای دوست کنم یکباره جان قربانت ای دوست ولی نا ساز شوق وصل کویت
نهم سر به سر پیمانت ای دوست دلی دارم در آتش خانه کرده
میان شعله ها کاشانه کرده دلی دارم که از شوق وصالت
وجودم را زغم ویرانه کرده وجودم را زغم ویرانه کرده
من آن آواره بشکسته حالم
زحجرانت دو تا رو بر زبانم منم آن مرغ سرگردان و تنها
پریشان گشته شد یکباره حالم نهم سر بر سر سجـاده کردم
دعای بر آن دل داده کردم زحسرت ساغر چشمانم ای دوست
لبانت یکسره از باده کردم دلها تا کی اسیر یاد یاری
زحجر یار تا کی داغ داری بگو تا کی زشوق روی لیلی
تو مجنون پریشان روزگاری پریشانم ، پریشان روزگارم
من آن سرگشته حجر نگارم کنون امیدست با امید وصلم
درون سینه آسایش ندارم
زحجرت روز و شب فریاد دارم
زبی دادت دلی نا شاد دارم درون کوسار سینه خــــود
هزاران کشته چون فرهاد دارم چرای ای نازنینم بی وفانیست
زما دم با دل من جفا نیست چرا آشفته کردی روزگارم
عزیزم داره این دل هم خدای عـــزیــــزم داره ایـــن دل هـــم خـــدای
(بیــاد مهدی )
+
نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 14:5 توسط سید جعفر
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
دلواپس ترین دلواپسی دنیا دلواپس چشمانت کاشکی . . . کمی هوای دلت به رنگ آبی بی کران کرانه های دلم بود کاشکی در بینهایت باورهایم تو بودی و رویای ماندنت . خاک سپردی و رفتی که بمانی . را بر بلندای آزوهایت دیدی من در بدر چشمانت بودم و تو دیده به دیدار چشمانم چشم می دوختی باشدم در ظلمت رویای بی بنیاد نا آرام خونین دل . بیا هم توشه راهت دل پر درد خونینم .
+
نوشته شده در شنبه پنجم آبان 1386ساعت 6:52 توسط سید جعفر
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
بی تو طوفان زده ی دشت جنونم صید افتاده به خونم تو چه سان می گذری غافل از اندوه درونم به من از کوچه گذر کردی و رفتی به من از شهر سفر کردی و رفتی قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم تو نفهمیدی نگرت هیچ نیفتاد به راهی که گذشتی چون در خانه ببستم دگر از پای نشستم گویا زلزله امد گویا خانه فرو ریخت بر سر من بی تو کس نشنود از این دل بشکسته صدایی تو همه بود و نبودی تو همه شعر و سرودی چه گریزی ز بر من که بمیرم زغم دل منو یک لحطه جدایی نتوانم نتوانم نتوانم
+
نوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 7:33 توسط سید جعفر
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
+
نوشته شده در دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 13:9 توسط سید جعفر
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
||||
|
اون که یه وقتی تنها کسم بود تنها پناه دل بی کسم بود تنها گذاشت و رفت از کنارم از درد دوریش من بی قرارم خیال میکردم پیشم میمونه ترانه عشق واسم میخونه خیال میکردم یه هم زبونه نمی دونستم نامهربونه با این که رفته اما هنوزم از داغ عشقش دارم میسوزم فکر و خیالش همش باهامه هرجا که میرم جلو چشامه دلم میخواد تا دوام بیارم روی درد دوریش مرهم بزارم اما نمیشه راهی ندارم نمی تونم من طاقت بیارم نمی تونم من طاقت بیارم اون که یه وقتی تنها کسم بود تنها پناه دل بی کسم بود تنها گذاشت و رفت از کنارم از درد دوریش من بی قرارم
+
نوشته شده در پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 10:45 توسط سید جعفر
|
|
|||||
|
|||||
|
|
|
|