تبليغاتX
اگه هم صدام بودی

m_1 (56).jpg

بدنبال کدامین قصه و افسانه می گردی؟

 درین بیغوله ردپایی از یاران نمی یابی

 چراغ شیخ شد خاموش و این افسانه روشن شد

 که در شهر ددان میراثی از انسان نمی یابی

 ***

 در دو روز عمر کوته سخت جانی کردم

با نامهربانان مهربابی کردم

همدلی هم آشنایی

هم زبانی کردم

 بعد ازین بر چرخ بازیگر امیدم نیست،نیست

آن سرانجامی که بخشاید

نویدم نیست،نیست

هدیه از ایام جز موی سپیدم نیست،نیست

 من نه هرگز شکوه ای از روزگاران کرده ام

نه شکایت از دورنگی ها یاران کرده ام

گرچه شکوه بر زبانم می فشارد استخوانم

 من که با این برگریزان روز و شب سر کرده ام

صد گل امید را

در سینه پرپر کرده ام

دست تقدیر زمانم

کرده همرنگ خزانم

 ***

 پشت سر پلها شکسته

پیش رو نقش سرابی

 هوشیار افتاده مستی

در خرابات خرابی

 مهربانی کیمیا شو

مردمی دیریست مرده

 سرفرازی را چه داند

سربزیری سرسپرده

 میروم دلمردگی ها را ز سر بیرون کنم

گر فلک با من نسازد چرخ را وارون کنم

 بر کلام ناهماهنگ جدایی خط کشم

در سرود آفرینش نغمه ای موزون کنم

 ***

 در دو روز عمر خود بسیار حرمان دیده ام

بس ملامتها کزین نامردمان بشنیده ام

سردهد در گوشه جانم

موی همرنگ شبانم

 من که عمر رفته بر خاکستر غم چیده ام

زین سبب گردی ز خاکستر به خود پاشیده ام

 گر بمانم یا نمانم

بنده پیر زمانم

 گربمانم یا نمانم

بنده پیر زمانم

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم فروردین 1391ساعت 9:22  توسط سید جعفر  | 

  m_1 (76).jpg

لحظه ها رو با تو بودن، در نگاه تو شکفتن
حس عشقو در تو دیدن، مثل رویای تو خوابه

با تو رفتن با تو موندن، مثل قصه تو رو خوندن
تا همیشه تو رو خواستن، مثل تشنگیه آبه


اگه چشمهات منو می خواست، تو نگاه تو می مردم
اگه دستهات مال من بود، جون به دستهات می سپردم

 اگه اسممو می خوندی، دیگه از یاد نمی بردم
اگه با من تو می موندی، غم دنیا رو می بردم


 بی تو اما سر سپردن، بی تو و عشق تو بودن
تو غبار جاده موندن، بی تو خوب من محاله
بی تو حتی زنده بودن، بی هدف نفس کشیدن
تا ابد تو رو ندیدن، واسه من رنج و عذابه


اگه چشمهات منو می خواست، تو نگاه تو می مردم
اگه دستهات مال من بود، جون به دستهات می سپردم

 اگه اسممو می خوندی، دیگه از یاد نمی بردم
اگه با من تو می موندی، غم دنیا رو می بردم


توی آسمون عشقم غیر تو پرنده ای نیست
روی خاموشی لبهام جز تو اسم دیگه ای نیست

توی قلب من عزیزم هیچ کسی جایی نداره
دل عاشقم به جز تو هیچ کسی رو دوست نداره


اگه چشمهات منو می خواست، تو نگاه تو می مردم
اگه دستهات مال من بود، جون به دستهات می سپردم


 اگه اسممو می خوندی، دیگه از یاد نمی بردم
اگه با من تو می موندی، غم دنیا رو می بردم
اگه چشمهات منو می خواست، تو نگاه تو می مردم
اگه دستهات مال من بود، جون به دستهات می سپردم

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1390ساعت 15:17  توسط سید جعفر  | 

سيدجعفر موسوي.jpg
 

دیشب وقتی چشمهام رو روی هم گذاشتم تصویر تو در ذهنم نقش بست اما تار بود.... درست نمیدیدم...
دیشب دلم برات تنگ شده بود... دلم همیشه برات تنگه... از اولشم تنگ بود حتی وقتی ....
همیشه ازم دور بودی.... همیشه....
دیشب گوشه چشمام به یادت تر شد....
دیشب دلم یه سوزش عجیبی داشت...
دیشب دلم هوات كرده بود....
دیشب...
اما تو نبودی.... تو كنارم نبودی... حتی توی خیالم هم درست نمی دیدمت...
دیشب شب بدی بود...
واسه بار آخر همه خاطراتتِ‌ُِ مرور كردم... مثل یه فیلم... خیلی سریع...بعضی جاهاش هم stop می كردم و...

اما بالاخره تموم شد...

نوشتم... نوشتم... از تو ... از یادت... از دوست دارم ها...  از دلتنگی هام ... از رفتنت... از نبودنت....

بـراى تو مـى نویسـم ....
بـا چشـم هـاى پر از اشـک کــجایى که ببـینـى چه به روزم اومـده....
هیـچ وقـت نذاشتـم تنهـا بمـونـى اما چــرا ؟؟؟؟
جـواب اون همـه محـبت فقـط یک مـشت خـاک و خاطـره شـده....
به خـدا گفتـه بـودم بدون تو نفـس کشیـدن هم برام سختـه نمى دونم شاید خدا باورش نشد....
اما الان دارم نفس مى کشـم چون خدا دعـاتو مسـتجاب کـرد تو را بیشـتر از من دوست داشـت آقا مهدي
تو نمى دونى با دعایـى که کـردى چه به روزم آوردى...
آخه تنهـایى هم شد زندگـى بدون تـو ..
آخ اگه بدونـى چقدر سـخته...
تو رفتـى اما سهـم من تنهـایى شــد ....
هنـوز بعد این همه وقت باورم نـشده ....
امروز هم به یاد تو تنهـاى تنها بودم همه رفـتن اما من مونـدم ...
موندم تا با خاطـراتـت تنهـا باشم یاد روزهـاى قبل بودم که کـنارم بودى ...
امروز خیلى برام سـخت بود ...
اومـدم بازم برات درد دل کـردم مى دونم همیشه دوست داشتى من شاد باشم اما بـدون تو هــرگز نمى تونـم شاد باشم .. نميتونم و نميشه شاد باشم آخه مهدي
شـادى تو منو شاد مى کـرد وجود تو بود که منـو امیـدوار به زندگى مى کـرد اما الان بـدون تو هر روز ســختر از روز گذشـته مى گــذره....
................
دادم دل و لاله زار دستـــم دادی

پروانه ی بیقرار دستـــــــم دادی

حالا منم و دلی پر از خــلوت تو

دیدی كه چگونه كار دستم دادی
.............
شنبه: با نگاهی عاشقانه مست شدم!

یكشنبه: به او گفتم گرفتارت شدم.

دوشنبه: همچو لیلی عاشق صحرا شدم!

سه شنبه: بی وفایی كرد و من گریان شدم.

چهارشنبه: اسیر هجرانش شدم.

پنج شنبه: او رفت و من درعاشقی فانی شدم!

جمعه: بی او تنها شدم و حال با شوق فراوان منتظر رسیدن شنبه نشستم و زندگی تکرار همین هفته هاست 
كاش مي توانستم طرحي از چشمان تو به آسمان بدهم تا كه روز به خورشيدش نبالد و شب نيز به ماهش اگر مي توانستم طرح صورت او را بكشم به هنرمندان مي فهماندم كه زيبائي يعني چه اينو خوب ميدونم كه اگه مجنون هم صفا و عشق تو را مي ديد ليلي خودش رو فراموش مي كرد پس بي دليل نيست كه دوستت دارم



 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1390ساعت 8:13  توسط سید جعفر  | 

m_1 (65).jpg

خدایا نمیرسه مرگ من

                                  عشقم خوابه من بیدارم

روز عشقم شده افسانه

                                  مثال لیلی و مجنونم

چرا رفتی گله نازم

                                شدی رفیق نیمه راهم

تو غروب دلدادگی کن

                                سیه پوشتم گله نازم

تنها رفتی گله نازم

                                شدی رفیق نیمه راهم

خدا بگو چه گناهم بود

                               عذابش مرگ یارم بود

بسوزم تو اتیش دنیا

                               بگو بدونم این حقم بود

میسوزم اخه تنها بود

                                 تو غمه دنیا دلش دریا بود

همدو رفیق تنهایهام

                              رفتو بخت دلش تنها بود

تنهااااااااااااااااااااااا بوووووووووووووووود

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز


+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم بهمن 1390ساعت 7:17  توسط سید جعفر  | 

m_1 (7).jpg

امشب از اون شباست که من دوباره دیوونه بشم ..

امشب از اون شباست که من دوباره دیونه بشم . . .

خیلی وقت بود از این حالت ها بیرون اومده بودم، اما امشب یه جورایی دیونه گی زده به سرم

یاد آهنگ معین افتادم که می خونه

امشب از اون شباست که من

دوباره دیوونه بشم

تو مستی و بیخبری

اسیر میخونه بشم

امشب از او شباست که من

دلم می خواد داد بزنم

تو شهر این غریبه ها

دردمو فریاد بزنم

دلم گرفت از آسمون

هم از زمین، هم از زمون

تو زندگیم چقدر غمه

دلم گرفته از همه

ای روزگار لعنتی

تلخه بهت هر چی بگم

من به زمین و آسمون

دست رفاقت نمی دم

 میگن زمین همیشه چیزی رو از ما میگیره و ما فکر میکنیم زمان گذشته ....

 این گذر زمان نیست ....

 هر کدوم از ما توی زندگی عزیزی یا عزیزانی داریم که تصور زندگی کردن بدون اونها برامون محاله.

 حالا فکر کن  یه دفعه نا غافل زمین ازت بگیره اونارو !!

 دل مستحق این همه آزار نیست ...

 آره میخوام از دل بگم از دل خودم که اینهمه مستحق آزار نیست !!

  از دلتنگی هام بگم...

 منم آدمم دلم تنگ میشه ...

 چقدر صداشون کنم جوابی نشنوم ..

پدررررررررررر ، پسر عمه محمودددددددددد ، آقا مهددددددددددي

 خیلی حرفا تو دلم جمع شده دیگه منم نمیتونم مثل قبل بنویسم

 شاید برم یه گوشه دنج برا دل خودم تنها بنویسم شاید...

 دل , این دل پر حسرت و غم هدیه به تو

شمع و شب و دفتر و قلم هدیه به تو

میخواستم از درد جدایی بنویسم

این نامه ی نا تمام تقدیم به تو

 دلتنگم و با هیچکسم میل سخن نیست

کسی در آفاق به دلتنگی من نیست

این شب جمعه بیشتر از همیشه دلتنگم

بیشتر از همیشه دلم گرفته

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390ساعت 6:16  توسط سید جعفر  | 

m_1 (55).jpg

امروز چه دلتنگم

امروز چه دلتنگم

مثل من که مثل من گم ترانه کمرنگم

مثل من که مثل من گم ترانه کمرنگم

 

امروز چه دلتنگم

خاکستری ام انگار

همخاطره زنبق، یک لحظه پس از رگبار

امروز چه دلتنگم

از جنس تکاپوی مصنوعی فواره

بر حاشیه تکرار

 

امروز چه دلتنگم

مبهوت و کبود و گس

بر حضور مجروحم، چه فاخته چه کرکس

چه سرخ خیابان و چه قهوه ای کوچه

شکل سایه ابرم، بودنی سیاه و بس

 

امروز چه دلتنگم

امروز چه دلتنگم

مثل من که مثل من گم ترانه کمرنگم

مثل من که مثل من گم ترانه کمرنگم

 

بر مرکب چوبینم از کوچ نمی مانم

همساعت میدانچه بر دایره می رانم

بی حوصله

بی رویا

دریاچه اندوهم

تدفین جلگه و جنگل

سوگواری کوهم

 

آه ای من جان خسته

عصیان فرو خفته

انفجار پنهان و افسانه ناگفته

امروز که دلتنگم ناگهانه طغیان کن

شهر بهت و بهتان را به حادثه مهمان کن

 

امروز چه دلتنگم

امروز چه دلتنگم

مثل من که مثل من گم ترانه کمرنگم

مثل من که مثل من گم ترانه کمرنگم

مثل من که مثل من گم ترانه کمرنگم


مثل من که مثل من گم ترانه کمرنگم

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز



+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم دی 1390ساعت 7:54  توسط سید جعفر  | 

m_1 (57).jpg

مي خوام فراموشت كنم اما نمي تونم گلم ..

 نمي دونم چيكار كنم كه يادت نكنم..

من نمي خوام تنها باشم

تنهاي اين تو اين زمان باشم ..

نمي خوام بي وفا باشم نمي خوام بي پناه باشم ..

اما نمي زاره كه باشيم با هم موندگار مااااااااااااااااااا..

مي خوام برم يه راه دور ..

مي خوام برم به اون زمون ..

به زموناي دوره دور ..

به يه دنياي جور با جور ..

مي خوام فراموشت كنم اما نميشه اي دلم..

نمي دونم چكار كنم كه ديگه يادت نكنم..

مي خوام فراموشت كنم برگ و روح و جسمت كنم ...

امامي ترسم نشه كه از قلبم بيرونت كنم...

تو هيچ وقت از من دور نشو اما بزار من دور باشم

چون تو خودت خوب ميدوني نميتونم تركت كنم

 ميخوام فراموشت كنم اما نمي تونم گلم

ميخوام فراموشت كنم اما نمي شه اين دلم .

اما نمي زاره زمونه كه باشيم با هم موندگار مااااااااااااااا .

 فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز
 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم دی 1390ساعت 7:54  توسط سید جعفر  | 

 خبري ازت نبوده خيلي بي تاب تو بودم
اومدم سراغت اما پره گريه شد وجودم

خيلي دلتنگ تو بودم گل مهربون و نازم
نميدونم چرا اينجام يا اصلا چم شده بازم

اون همه قول و قرارو اومدم يادت بيارم
اما انگار ديگه راهي واسه برگشتن ندارم

اينجا گل بارونه امشب چه قد اين فضا غريبه
چرا من هيچي نميگم چرا ميخندم عجيبه

آخه مجبورم بخندم کسي اشکامو نبينه
حالا کو تا باورم شه سرنوشته من همينه

به نظر مياد که امشب از قلم افتاده باشم
ارزوم بود که من امشب پيش تو وايساده باشم

چه لباس هاي قشنگي بهت مياد چقدر عزيزم
تو ميخندي و من از دور دارم اشکامو ميريزم

خوش سليقه هم که بودي اره بهتر از من اونه
سرتره ازم ميدونم اون که ميخواستي همونه

تازه فهيدم حسودم دست تو تو دست اونه
اي خدا انگاري اونم نقطه ضعف مو ميدونه

حالا تو دست تو حلقست دست اون حلقه تو دستات
يا من اشتباه ميبينم يا دروغ بود همه حرفات

بله رو بگو گل من تو ازم خيري نديدي
ارزوم بود که ببينم تو تورختاي سفيدي

حالا هر دو حلقه داريم تو تودستت من تو چشمام
تو زدي من اما موندم زيره قولت روي حرفام

برو خوشبخت شي عزيزم تو ازم خيري نديدي
ارزوم بود که ببينم تو تورختاي سفيدي

بله رو بگو گل من بگو و شرش بکن
من وزندگي بي تو باورم نميشه اصلا

داره سردم ميشه کم کم خيسه از اشکام لباسام
همه گريه هامو کردم اشکي نمونده واسم

ميزنم بيرون از اينجا بله رو ميگي نباشم
ميرم اون بيرون يه گوشه دست به دامن خدا شم

بله رو گفتي تموم شد ديگه اين آخره کاره
هي ميخوام بگم مبارک ولي بغضم نميذاره

هق هقم تبريک من بود من واسه تو گريه کردم
قطره قطره هاي اشکو به تو امشب هديه کردم

امشب نو جشنت عزيزم نميدوني چي کشيدم
اما کاش اشکام نبودن تو رو باز بهتر ميديدم

ديگه چشمام نميبينه دسنم هم نمينويسه
دل خوشيم همين يه نامست گر چه اينم خيسه خيسه

اخرين جمله نامم اينه از ته وجودم
برو خوشبخت شي عزيزم خيلي عاشق تو بودم

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آذر 1390ساعت 6:49  توسط سید جعفر  | 

m_1 (68).jpg

اگر شبي فانوس ِ نفسهاي من خاموش شد،

اگر به حجله آشنايي،

در حوالي ِ خيابان خاطره برخوردي

و عده اي به تو گفتند،

كبوترت در حسرت پر كشيدن پرپر زد!

تو حرفشان را باور نكن!

تمام اين سالها كنار ِ من بودي!

كنار دلتنگي ِ دفاترم!

در گلدان چيني ِ اتاقم!

در دلم...

تو با من نبودي و من با تو بودم!

مگر نه كه با هم بودن،

همين علاقه ساده سرودن فاصله است؟

من هم هر شب،

شعرهاي نو سروده باران و بسه را

براي تو خواندم!

هر شب، شب بخيري به تو گفتم

و جواب ِ تو را،

از آنسوي سكوت ِ خوابهايم شنيدم!

تازه همين عكس ِ طاقچه نشين ِ تو،

همصحبت ِ تمام ِ دقايق تنهايي ِ من بود!

فرقي نداشت كه فاصله دستهامان

چند فانوس ِ ستاره باشد،

پس دلواپس ِ‌انزواي اين روزهاي من نشو،

اگر به حجله اي خيس

در حوالي ِ خيابان خاطره برخوردي!?

f1.gif

+ نوشته شده در  جمعه یکم مهر 1390ساعت 10:57  توسط سید جعفر  | 

m_1 (49).jpg

روزي باز تورا خواهم ديد.

وآن روز ره به سفرعشق خواهيم سپرد

همانگونه كه تو خواستي

همانگونه كه من خواستم

به كوير, كه ميعادگاه حقيقي عشق است .

وآنجا, غروب را خواهيم نگريست

 "وداعي عاشقانه"  

نمايشي خونين از جدايي عاشق از معشوق.

لحظه دل بريدن ورفتن

لحظه قرباني خورشيد درمذبح عشق

آن لحظه قدم خواهيم زد,  درپهنه غروب پرازبغض خورشيد!

و يقين آن لحظه ميدانيم

كه "غروب" چرا اينهمه دلگير است...

و آن لحظه
باراني خواهدگشت چشمانمان درچشم يكديگر

شايد آن روز به پاس شركت درغم غروب،  فرصتي يابيم

فرصتي براي عاشق شدن،

فرصتي براي عاشق زيستن

شايد آن روز،

روز من و تو  باشد

روز شكستن پرهيز...

شايد آن روز

اگر آن روز

عاشق باشيم هنوز

سلام مهدي دلم برات خيلي تنگ شده كاري كن كه من هم بيام پيشت اخه تنهايي سخته و زندگي در بين اين همه گرگ ، راستي آقا مهدي داريم به سالگردت نزديك ميشيم ؟بحرحال يادت بخير

f1.gif

+ نوشته شده در  شنبه هشتم مرداد 1390ساعت 6:41  توسط سید جعفر  | 

m_1 (61).jpg

خداهم گریه اش گرفت..ایمان داشته باش که پس ازرفتنت خداهم بامن گریست..تو که رفتی برای چشمهای تو سبدسبد غزل سرودم وپاره کردم..گریستم و ناله کردم...وبالاخره خداهم گریست...ومن زیربارحجم غریب اندوه نداشتنت خم شدم..

دیدی رفته بودم خبر ازخنده های عاشقانه بیاورم..اما تونخندیدی ومن اشکدانه هایم راهدیه آوردم برای خدا...دیدی دلم که گرفت دیگربرای خدا بوسه نفرستادم..دیدی تمام شب از خدا حقم را خواستم..دیدی تو حق من نبودی و باز مرا درکوچه پس کوچه های زندگی رها کردی تا تمام این عمربیهوده را سرگردان تو بمانم..

گفتی...چرا من؟آن لحظه نگفتمت دلیل خواستنت را اما حالا می گویم که خواستن تو دلیل نمی خواهد ..که تو معنای هبوطی برای این خسته روح ..دروغین ترین بت دنیا وپرستیدنی ترین آنها..

رهایم کن جان شیرینم ..بگذار غرق درهمین اندوه امروزم بمیرم..دیگردوستت ندارم... تو تنها معنای عمیق پرستشی برای من..پس ازخاطره امروز من هم فقط یک وهمم...یک تباهی مطلق..یک جسم بی روح...یک عاشق بی کلام..

دستهایم را کاشتم از آن لحظه..سبز می شود ..می دانم که سبز می شود دربرهوت وجود من..حالا از تمام این شکسته تن تنها دستی مانده است که بوی عشق می دهد...بوی تو را می دهد این خالی دستهای من..

یکی به من سیگار بدهد...می خواهم دود کنم خاطره هایت را..کسی مرا از اینهمه توهم بیرون بکشد..کسی شرابم بدهد..شرابی هزارساله بیاورید برای من که مستی برای من گنه نیست... اینجا کجاست؟آدمها کجایند؟چرا مرا ازاین دریا نجاتم نمی دهند؟من غرق شده ام دردریای وجودت وکسی مرا نمی بیند..

بگذار همین جا بمانم ..حالا که محرمترین نامحرمی برای من بگذار غرق در همین اندوه نبودنت حجم خالی بغضم رافرو دهم..دستهایم...دستهایم رابگیر ..این دستهاتو را می خواهند در هبوط گناه..سوگند میخورم..سوگند می خورم به تو..که ایمان آورده ام به بودنت...

سه ثانیه سکوت به احترام تو...حالا زانو می زنم درکلیسای نگاهت...صلیبی می کشم به نام تو....

آری جان شیرینم...به نام تو..به نام توکه روح القدس جان بی جان منی..

به ياد مهدي فراموش نشدني

f1.gif

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم خرداد 1390ساعت 8:34  توسط سید جعفر  | 

امشب بیا به خاطر من پا به پا نکن                    

این قصه را بدون خودت ماجرا نکن

من با غروب شعر خودم گریه میکنم              

مهدي جان بیا و این همه چون و چرا نکن

اصلاٌ نیامده تو چرا غصه میخوری؟!              

داری گلم ، کنار دلم ، گریه میکنی ؟!

از اینکه عاشقی به من عادت نکرده است         

دار دلم ، ندار دلم ! گریه میکنی ؟!

مهدي ! نترس پشت سرت حرف میزنند                   

اینجا دلی برای دلی غم نمیخورد!

دنیا عجیب و قصه آدم عجیب تر              

حتی کسی به درد خودش هم نمیخورد!

تنها دلیل زندگی و آرزوی من :                         

وقتی صدای ما دو نفر مو نمیزند –

- پس باید از تمام خودیها جدا شویم                   

دنیا برای ما به کسی رو نمیزند!

آری بمان که قصه بدون تو ناقص است             

شعرم برای غیر تو لایق نمی شود

باید من و تو ، ما بشویم و نشان دهیم              

دنیا حریف این دل عاشق نمی شود!

f1.gif

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اسفند 1389ساعت 9:13  توسط سید جعفر  | 

 بخوام از تو بگذرم ، من با یادت چه کنم
تو رو از یاد ببرم ، با خاطراتت چه کنم
حتی از یاد ببرم تو و خاطراتتو
بگو من با این دل خونه خرابم چه کنم
تو همونی که واسم ، یه روزی زندگی بودی
توی رویاهای من ، عشق همیشگی بودی
آره سهم من فقط از عاشقی یه حسرته
بی کسی عالمی داره ، واسه ما یه عادته
چه طور از یاد ببرم اون همه خاطراتمو
آخه با چه جراتی به دل بگم نمون ، برو
دل دیگه خسته شده ، به حرف من گوش نمی ده
چشم به راه تو می مونه ، هميشه غرق اميده 
چشم به راه تو می مونه ، همیشه غرق امیده

بخوام از تو بگذرم ، من با یادت
چه کنم
تو رو از یاد ببرم ، با خاطراتت چه کنم
حتی از یاد ببرم تو و خاطراتتو
بگو من با این دل خونه خرابم چه کنم

 

 

 

f1.gif

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم بهمن 1389ساعت 6:54  توسط سید جعفر  | 

 گمگشته ای بیش نیستم

در صحرای وجودت

چون آهویی گریزان از چنگ صیاد

دستانت

تکیه گاهی امن می شوند برایم

و چشمان نافذت نفس بریده ام را التیام می بخشد

شبنم صبحگاهی چشمان من راهی به بیرون می یابند

و می آیند و می آیند

و برگ سبز چهره ام خیس اشک می شود

لبخند می زنی

خون را به رگهایم تزریق می کنی

و من

نمی دانستم که اینقدر از من دوری

و تو

چه خوب می دانستی که چقدر به تو نزدیکم

و من هنوز هم چشم براهم

تا تو

برگردی

f1.gif

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم دی 1389ساعت 14:53  توسط سید جعفر  | 

بي قرارم ، واسه چشمات
اون نگاهی که به یک دنیا می ارزه
می خوام از تو ، بنویسم
اما اسمت که میاد ، دستم می لرزه

چیکه چیکه ، آب شدم من
وقتی گفتی نمی خوام با تو بمونم
حالا تنها ، یه پریشون
خیلی وقته که دیگه بی هم زبونم

من هنوز از تو می خونم عاشقونه
جای دستای تو خالی توی خونه
من هنوز از تو می خونم عاشقونه
جای دستای تو خالی توی خونه

خواب چشماتو می بینم ، فردا آفتابی دنیام
تو می شی
تعبیر خوابم ، می رسم به آرزوهام
می دونم میای دوباره ، آسمون آفتابی می شه
باز بهار میاد سراغ گلدون های
پشت شیشه

چشم به راه تو می مونم ، اگه می شنوی صدامو
تکیه کن باز هم به شونم ، گوش بده ترانه هامو
یه دریچه مهربونی ، هدیه کن به خلوت من
نشو با دلم غریبه ، سر بزن به
غربت من
نشو با دلم غریبه ، سر بزن به غربت من

من هنوز از تو می خونم عاشقونه
جای دستای تو خالی توی خونه
من هنوز از تو می خونم عاشقونه
جای دستای تو خالی توی خونه

f1.gif

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم دی 1389ساعت 9:20  توسط سید جعفر  | 

بايد تورو يدا کنم شايد هنوز هم دير نيست

تو ساده دل کندي  ولي تقدير بي تقصير نيست

با اينکه بي تاب مني بازم منو خط ميزني

بايد تورو پيدا کنم تو با خودت هم دشمني

کي با يه جمله مثل من ميتونه آرومت کنه

اون لحظه هاي آخر از رفتن پشيمونت کنه


دل گيرم از اين شهر سرد اين کوچه هاي بي عبور

وقتي به من فکر ميکني حس ميکنم از راه دور

آخر يه شب اين گريه ها سوي چشامو ميبره

عطرت داره از پيرهني که جا گذاشتي ميپره

بايد تو رو پيدا کنم هر روز تنها تر نشي

راضي به با من بودنت حتي از اين کمتر نشي

پيدات کنم حتي اگه پروازمو پرپر کني

محکم بگيرم دستتو احساسمو باور کني

پيدات کنم حتي اگه پروازمو پرپر کني

محکم بگيرم دستتو احساسمو باور کني

بايد تورو پيدا کنم شايد هنوز هم دير نيست

تو ساده دل کندي  ولي تقدير بي تقصير نيست

بايد تو رو پيدا کنم هر روز تنها تر نشي

راضي به با من بودنت حتي از اين کمتر نشي

f1.gif

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آذر 1389ساعت 7:18  توسط سید جعفر  | 

 حالا که همش تو رویاست بذار دلتنگت بمونم

مرگ بیداری برا من اینو خیلی خوب می دونم

بذار عاشقت بمونم
بذار عاشقت بمونم

بذار عاشقت بمونم

قلب من می گه که هستی اما چشمام می گه نیستی

خیلی سخته باورم شه که تو پیشم دیگه نیستی

بگو که هنوز چشاتو رو به عشق من نبستی

چشم من می گه تو رفتی اما قلبم می گه هستی

مگه میشه تو نباشی تو مثه نفس می مونی

دستای گرمتو کاشکی تو به دستم برسونی

دستم بی تو بی پناه ِ می میرم وقتی نیستی

مگه میشه باورم شه که تو پیشم دیگه نیستی

حالا که همش خیاله بذار دستاتو بگیرم

بذار تو فرض محالم با تو باشم تا بمیرم

بذار عاشقت بمونم بذار عاشقت بمونم

حالا که همش تو رویاست بذار دلتنگت بمونم

مرگ بیداری برا من اینو خیلی خوب می دونم

بذار عاشقت بمونم بذار عاشقت بمونم

بذار عاشقت بمونم

f1.gif

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم آبان 1389ساعت 8:42  توسط سید جعفر  | 

تو که چشمات خیلی قشنگه

رنگ چشمات خیلی عجیبه

تو که این همه نگاهت واسه چشمام گرم و نجبیه

تو که چشمات خیلی قشنگه

رنگ چشمات خیلی عجیبه

تو که این همه نگاهت واسه چشمام گرم و نجبیه

میدونستی که چشات شکل یه نقاشیه که تو بچگی میشه کشید

میدونستی یا نه

میدونستی که تو چشمای تو رنگین کمون و میشه دید

میدونستی یا نه

میدونستی که نموندی

دلم و خیلی سوزوندی

چشات و ازم گرفتی من و تا گریه رسوندی

میدونستی که چشامی همه ی ارزوهامی

میدونستی که همیشه تو تموم لحظه هامی

میدونستی همه ی ارزوهام واسه ی چشم قشنگ تو پروندم رفتش

میدونستی یا نه

میدونستی که جوونیم و واسه چشم عجیب تو سوزوندم رفتش

میدونستی یا نه

میدونستی که نموندی

دلم و خیلی سوزوندی

چشات و ازم گرفتی من و تا گریه رسوندی

میدونستی که چشامی همه ی ارزوهامی

f1.gif

+ نوشته شده در  شنبه یکم آبان 1389ساعت 14:43  توسط سید جعفر  | 

اگه فاصله افتاده اگه من با خودم سردم

تو کاری با دلم کردی که فکرشم نمی کردم

چه آسون دل بریدی از دلی که پای تو گیره

که از این بدترم باشی واسه تو نفسش میره

نمی ترسم اگه گاهی دعامون بی اثر میشه

همیشه لحظه آخر خدا نزدیک تر میشه

تورو دست خودش دادم که از حالم خبر داره

که حتی از تو چشماشو یه لحظه بر نمیداره

تو امید منی اما داری از دست من میری

با دستای خودت داری همه هستیمو میگیری

دعا کردم تورو بازم با چشمی که نخوابیده

مگه میزاره دلتنگی مگه گریه امون میده

مریضم کرده تنهایی ببین حالم پریشونه

من اونقدر اشک میریزم که برگردی به این خونه

حسابش رفته از دستم شبایی رو که بیدارم

شاید از گریه خوابم برد درا رو باز میزارم

f1.gif
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم شهریور 1389ساعت 9:11  توسط سید جعفر  | 

به روي گونه تابيدي و رفتي
مرا با عشق سنجيدي و رفتي
تمام هستي ام نيلوفري بود
تو هستي مرا چيدي و رفتي
كنار انتظارت تا سحر گاه
شبي همپاي پيچك ها نشستم
تو از راه آمدي با ناز و آن وقت

 تمناي مرا ديدي و رفتي
شبي از عشق تو با پونه گفتم
دل او هم براي قصه ام سوخت
غم انگيزست توشيداييم را
به چشم خويش فهميدي و رفتي
چه بايد كرد اين هم سرنوشتي ست
ولي دل رابه چشمت هديه كردم
سر راهت كه مي رفتي تو آن را

 به يك پروانه بخشيدي و رفتي
صدايت كردم از ژرفاي يك ياس
به لحن آب نمناك باران
نمي دانم شنيدي برنگشتي
و يا اين بار نشنيدي و رفتي
نسيم از جاده هاي دور آمد
نگاهش كردم و چيزي به من گفت
تو هم در انتظار يك بهانه
از اين رفتار رنجيدي و رفتي
عجب درياي غمناكي ست اين عشق
ببين با سرنوشت من چه ها كرد
تو هم اين رنجش خاكستري را
ميان ياد پيچيدي و رفتي
تمام غصه هايم مثل باران
فضاي خاطرم را شستشو داد
و تو به احترام اين تلاطم
فقط يك لحظه باريدي و رفتي
دلم پرسيد از پروانه يك شب
چرا عاشق شدي درد عجيبي ست
و يادم هست تو يك بار اين را
ز يك ديوانه پرسيدي و رفتي
تو را به جان گل سوگند دادم
فقط يك شب نيازم را ببيني
ولي در پاسخ اين خواهش من
تو مثل غنچه خنديدی و رفتي
 دلم گلدان شب بوهاي روياست
پر است از اطلسي هاي نگاهت
تو مثل يك گل سرخ وفادار
كنار خانه روييدي و رفتي
تمام بغض هايم مثل يك رنج
شكست و قصه ام در كوچه پيچيد
ولي تو از صداي اين شكستن
به جاي غصه ترسيدي و رفتي
 غروب كوچه هاي بي قراري
حضور روشني را از تو مي خواست
تو يك آن آمدي اين روشني را
به روي كوچه پاشيدي و رفتي
كنار من نشتي تا سپيده
ولي چشمان تو جاي دگر بود
و من مي دانم آن شب تا سحرگاه
نگاران را پرستيدي و رفتي
نمي دانم چه مي گويند گل ها
خدا مي داند و نيلوفر و عشق
به من گفتند گل ها تا هميشه
تو از اين شهر كوچيدي و رفتي
جنون در امتداد كوچه عشق
مرا تا آسمان با خودش برد
و تو در آخرين بن بست اين راه
مرا ديوانه ناميدي و رفتي
شبي گفتي نداري دوست من را
 نمي داني كه من آن شب چه كردم
خوشا بر حال آن چشمي كه آن را
به زيبايي پسنديدي و رفتي
هواي آسمان ديده ابريست
پر از تنهايي نمناك هجرت
تو تا بيراهه هاي بي قراري
دل من را كشانيدي و رفتي
پريشان كردي و شيدا نمودي
تمام جاده هاي شعر من را
رها كردي شكستي خرد گشتم
تو پايان مرا ديدي و رفتي... 

f1.gif
 
+ نوشته شده در  جمعه پنجم شهریور 1389ساعت 7:28  توسط سید جعفر  | 

اگر می بینی عاشق تو هستم ، دیوانه تو هستم ، و تمام فکر و

زندگی من تو شده ای

به خدا بدان که این دست خودم نیست!

اگر میبینی چشمانم در بیشتر لحظه ها خیس است و دستانم

سرد است و اگر میبینی همه لحظه های دور از تو بودن اینهمه

سخت و پر از غم و غصه است بدان که این دست خودم نیست!

دست خودم نیست که همه لحظه ها تو را در جلو چشمانم میبینم
و به یاد تو می باشم.

دست خودم نیست که دوست دارم همیشه در کنارت باشم ، دستانت را بگیرم ، بر
لبانت بوسه بزنم و تو را در آغوش خودم بگیرم!

به خدا دست خودم نیست که هر شب به آسمان نگاه می اندازم و

ستاره ای درخشان را میبینم و به یاد تو می افتم!

دست خودم نیست که هر سحرگاه به انتظارت مینشینم تا در


آسمان دلم طلوعی دوباره داشته باشی

f1.gif
+ نوشته شده در  جمعه هشتم مرداد 1389ساعت 6:21  توسط سید جعفر  | 

امیدوارم روزی بتوانم بهترین شعر زندگیم را برای تو بسرایم
و تقدیم تو کنم گرچه که یقیین دارم که می دانی
نه تنها اشعارم که تمام هستی ام وجودم تقدیم به توست
تو الهام بخش بهترین ابیات شعرهای منی
وقتی اولین سلام نخستین دیدار
ملتهب ترین نگاه را به یاد می آورم
آن زمان که با نگاهی معصومانه با لبخندی کودکانه
 و با صداقتی شاعرانه دستهایم را فشردی
و آن زمان را که شوق هر روز دیدنم
و هر روز دیدنت آرامم می کرد ...
آه ! افسوس که چه زود گذشت. باور می کنی ؟
باور کن که لحظه لحظه اندیشیدن به تو
حتی با اینهمه فاصله و درد
خون زندگی ،عشق به زندگی ،
عشق به بودن را دررگهایم به جوش می آورد!
باور کن که هنوزهم دوست دارم
کودکانه بی پروا صادقانه عاشقانه دیوانه وار
بگویم دوستت دارم بگویم ازازل تا به ابد
عاشقانه ودیوانه واردوستت دارم
گرچه گفتن و شنیدنش راازمن دریغ می کنی
می هراسی می گریزی
اما من هنوز هم دوست دارم که بگویم دوستت دارم ...مهدي عزيز من

f1.gif

به التماس نجیبم بخند حرفی نیس
شکسته پای شکیبم بخند حرفی نیست

در امتداد جنونم بیا و رو در رو
به خنده ‫های عجیبم بخند حرفی نیست

از آخرین نفس کوچه هم پرم دادند
به این غروب غریبم بخند حرفی نیست

طلسم اشک مرا با فریب دزدیدند
تو هم برای فریبم بخند حرفی نیست

من از عبور نگاهی شکسته ام، آری
شکستن است نصیبم بخند حرفی نیست ه
حال من پری دل گرفته هم خندید
تو هم بخند حبیبم ـ بخند حرفی نیست

f1.gif

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم تیر 1389ساعت 6:30  توسط سید جعفر  | 

حالا كه نيستي

وحالا كه«دوست داري كه تنها بماني»

حالا كه«بهانه مي تراشي از نگاه من»

حالا كه كوچه ها هرشب بي تو بودنمو به نظاره نشستن

حالا كه كوچه ها پر از عطر توست ولي خبري از تونيست وغريبتو تنها گذاشتي

دلم بدجور هواتو كرده

كه مث ديوونه ها دربدر دنبالتم ولي ردي از تو نمي بينم

دلم بهانه گير شده كه اين شعرو بذارم شايد صداشو بشنوي شايد.....شايد..شايد........

 کوچه پر بود از تو اما هیچ کس آنجا نبود

 بی تو دنیا درنگاهم ذره ای زیبا نبود

 ماه با حال عجیبی خیره برچشمان من

 در پی چیزی که برروی زمین پیدانبود

 مانده بودم درسکوت مبهمی با یاد تو

 چیزهای تازه ای بنویسم از... اما نبود...

 زردبودازبی توبودن بوسه های عاشقی

 رنگ سرخی میزبان غنچه ی لبها نبود

 کاش میشد تا که«من»ها را به هم پیوند زد

 تا یکی بودن برامان مثل یک رویا نبود

 یادگاری نیست این, نه ,شاعری دیشب نوشت:

 (کاش در دنیا کسی آواره  و تنها نبود)

 یا نبودیم و نبود این آشنائی ها یمان

 یا چنین تقدیربد هرگزبرای ما نبود 

f1.gif
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم تیر 1389ساعت 6:26  توسط سید جعفر  | 

بر ساحل قدم گذاشتي
دريا تا ابد با امواجش به جاي پايت بوسه ميزند
پا به جنگل گذاشتي
به يمن قدم هايت جنگل تا ابد سبز خواهد ماند
به کنار رود رفتي
رودها به پاس قدومت تا ابد جاري است
به کوه سر زدي
کوه ها به احترامت تا ابد به پا ايستاده اند
پا در بيابان گذاشتي
بيابان در آتش ديدار تو خشک شد
پا در دلم گذاشتي
ديوانه شد ، مست شد ، مجنون شد
و هنوز قلبم در تحير است
که کداميک باشد ؟
دريا ، جنگل ، رود ، کوه و يا بيابان
قلبم را دريا خواهم کرد تا جاي پايت را بوسه زند
و جنگل خواهم کرد تا سبز بماند
و رود و کوه و بيابان ...
و آيا آنان حق قدم هايت را ادا کرده اند ؟
پس ، اين دل چگونه قدردان تو و قدمت باشد ؟
و آيا اين قلب زميني تاب داشتن يک آسماني را دارد ؟
قلبم به يادت و به نامت مي تپد
با هر تپشش نام تو را مي آرد
و هنوز حيرانم که خداوند تو را پاداش کدامين کارم قرار داد
و به درگاه او که تو را به من داده
دعا ميکنم و عاجزانه ميخواهم
به من و به قلبم توان و لياقت داشتن تو را بدهد
آمين...
f1.gif
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم تیر 1389ساعت 10:51  توسط سید جعفر  | 

عشق من ناز نکن عمر ما پایان میگیره

یه روزی دست زمونه ترو از من میگیره

وقتی تنهام با تو بودن واسه من زندگی  

تورو دیدن توروخواستن رو کی از من میگیره

عشق من قلب این عاشق با تو اروم میگیره

همه ناله های من از اون تگاهت دوریه

تورودیدن تو رو خواستن تو رو هر جا مییبینم

بی تو و عشق تو و من همیشه تنها میمونم

عشق من عاشقتم تکرارت هر شب عادته

همه حرفام به خدا از عشق و از سخاوته

با تو بودن توی دنیا واسه من نهایته

عشق من بی کسیو شب با تو پایون میگیره

همه رگهام از حرارت نگات خون میگیره

با تو بودن توی دنیا واسه من نهایته

تو گمون کردی بری خاطره هاتم میمیره

روزهای رفته برام رنگ سیاهی میگیره

اگه صد بهارو پاییز واسه تو گریه کنم

نمیتونم که تو رو همیشه از یاد ببرم

من همون عاشقتم تا که چشام بارونی

همه ناله های من ازاون نگاهت دوریه

با تو بودن توی دنیا واسه من نهایته

عشق من بی کسیا شب با تو پایون میگیره

همه رگهام از حرارت نگاهت خون میگیره

با تو بودن توی دنیا واسه من نهایته

f1.gif

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اردیبهشت 1389ساعت 15:38  توسط سید جعفر  | 

 سردی نگاهو بشکن ، فاصله سزای ما نیست  

تو بمون واسه همیشه ، این جدایی حق ما نیست
بودن تو آرزومه ، حتی واسه ی یه لحظه  

می میرم بی تو

خوندن من یه بهانه هست
یه سرود عاشقانه هست
من برات ترانه می گم تا بدونی که باهاتم
تو خود دلیل بودنم ، بی تو شب سحر نمی شه
می میرم بی تو

من عشقت رو به همه دنیا نمی دم
حتی یادت رو به کوه و دریا نمی دم
با تو می مونم واسه همیشه

خاطرات تو رو چه خوب چه بد حک می کنم
توی تنهایی هام فقط به تو فکر می کنم
با تو می مونم واسه همیشه

اگه دنیا بخواد منو تو تنها بمونیم
واست می میرم جواب دنیا رو می دم  

با تو می مونم واسه همیشه

من عشقت رو به همه دنیا نمی دم
حتی یادت رو به کوه و دریا نمی دم

با تو می مونم واسه همیشه


خاطرات تو رو چه خوب چه بد حک می کنم
توی تنهایی هام فقط به تو فکر می کنم
با تو می مونم واسه همیشه...

f1.gif

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم فروردین 1389ساعت 16:48  توسط سید جعفر  | 

 

من بدون تو نمیتونستم


خواب من پر شده بود از کابوس


تو به من جرات طوفان دادی


واسه آرامش این اقیانوس


من واسه رد شدن از تاریکی


اسمی غیر از تو نمیدونستم


نبض این حادثه تو دست تو بود


من بدون تو نمیتونستم


شاید از حادثه میترسیدم


راه پروازمو گم میکردم


اگه رویا تو نمی فهمیدم


مونده بودم تو عبور از برزخ


روی مرز قفس آزادی


این تو بودی که منو فهمیدی


تو همونی که نجاتم دادی

f1.gif
+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اسفند 1388ساعت 7:18  توسط سید جعفر  | 

خدا حافظ...خدا حافظ
دیگر با خودم تنها
در پردتگاه زندگی
سرگردان
تنها
در پنجه حادثه
اینسو و آنسو میگردم
خدا حافظ...خدا حافظ..
من دیگر با خودم تنها
سر به گریبان تنهائی
دنبال خودم میگردم
من دیگر به آهنگ میله های
گردان مرگ گوش نهاده ام
خدا حافظ...خدا حافظ
من دیگر رازهای ناگفته ام را
به اشکهایم قصه میکنم
گره اندوه سینه ام را
با دندانهایم میگشایم
من دیگر با خودم تنها
از زمستان سرد محبت تو
به سوی بهار گرم تنهائی
سفر میکنم
خدا حافظ...خدا حافظ
دیگر با خودم تنها
پروازم را با بال شکسته ام
سوی دیار بیگانه
میگیرم...
با غصه حسرت کنار میایم
و با اشکهایم همدست میشوم
خدا حافظ....خدا حافظ
دیگر همین چاره من است!
خدا حافظ

f1.gif

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم بهمن 1388ساعت 14:16  توسط سید جعفر  | 

گفتی از عشقم حذر كن چه بد كردم نكردم

يادمو از سر بدر كن چه بد كردم نكردم

روز اول گفته بودی ولی از تو نشنيدم

توی آيينه ديروز كاشكی فردارو ميديدم

با تو عشق آمد و گم شد هر چه بود زير و زبر شد

لحظه هام خالی و خسته زندگی بيهوده تر شد

فكر آزار و خطر كن چه بد كردم نكردم

عشق اولين تو بودی با تو من عشقو شناختم

ای تو عشق آخرينم رفتی و درد و شناختم

با تو من عشقو شناختم با تو من زندگی ساختم

از كسی گلايه ای نيست اگه باختم به تو باختم

هر كسی پس از تو آمد خلوت منو به هم زد

سرنوشت من نبوده سر نوشتی كه رقم زد

با تو عشق آمد و گم شد هر چه بود زير و زبر شد

لحظه هام خالی و خسته زندگی بيهوده تر شد


متن اين آپ را دوست خوبم مينا خانوم فرستاده

f1.gif 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم دی 1388ساعت 7:20  توسط سید جعفر  | 

شب آغاز هجرت تو
شب در خود شکستنم بود
شب بی رحم رفتن تو
شب از پا نشستنم بود
شب بی تو
شب بی من
شب دل مرده های تنها بود
شب رفتن
شب مرد ن
شب دل کندن من از ما بود
واسه جشن دلتنگی ما
گل گریه سبد سبد بود
با طلوع عشق من و تو
هم زمین هم ستاره بد بود
از هجرت تو شکنجه دیدم
کوچ تو اوج ریاضتم بود
چه مومنانه از خود گذشتم
کوچ من از من نهایتم بود
به دادم برس
به دادم برس
تو ای ناجی تبار من
به دادم برس
به دادم برس
تو ای قلب سوگوار من
سهم من جز شکستن من
تو هجوم شب زمین نیست
با پر و بال خاکی من
شوق پرواز آخرین نیست
بی تو باید دوباره بر گشت
به شب بی پناهی
سنگر وحشت من از من
مر حم زخم پیر من کو؟
واسه پیدا شدن تو آینه
جاده سبز گم شدن کو؟
بی تو باید دوباره گم شد
تو غبار تباهی
با من نیاز خاک زمین بود
تو پل به فتح ستاره بستی
اگر شکستم از تو شکستم
اگر شکستی از خود شکستی
به دادم برس
به دادم برس
تو ای ناجی تبار من
به دادم برس
به دادم برس
تو ای قلب سوگوار من
شب بی تو
شب بی من
شب دل مرده های تنها بود
شب رفتن
شب مردن
شب دل کندن من از ما بود

f1.gif

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم دی 1388ساعت 9:7  توسط سید جعفر  |